تبليغاتX
مانینا





















مانینا

فرار می کنیم مثل خواب های سر در گم و شب خیال شکفتن ندارد اریکه های تخیل...واژه های قدیمی.. تاریکی و چرخش.. چه فرقی؟ کور و گیج... انگار چیزی میگریزد...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت2:35توسط مانینا | |

ترانه ای که نخواهم سرود

                            من

                                هرگز

خفته است روی لبانم

ترانه ای که نخواهم سرود  هرگز

 

بالای پیچک

 کرم شبتابی بود

و ماه نیش میزد

با نور خود

بر آب

 

و چنین شد که من دیدم به رویا

ترانه ای را

 که نخواهم سرود من هرگز.

 

فدریکو گارسیا لورکا.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت15:36توسط مانینا | |

That’s not the begging of the end

That’s the return to yourself

The return to innocence

 

Enigma.

+نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت19:37توسط مانینا | |

عادت..

عادت کرده ام؟

عادت کرده ایم؟

صدا...

مرز میشناسد؟

و جغرافیای من

حضور مرا می پذیرد؟

پس ...

عادت نکرده ام...

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت15:3توسط مانینا | |

اینجا چراغ های خاموش... بیکرانگی در اعتبار هیچ....

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت14:58توسط مانینا | |

من یک ماجراجو هستم اما نه از آنهایی که برای اثبات شجاعتشان زندگی را به بازی می گیرند.... از آخرین نامه ی ارنستو چه گوارا.

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت11:45توسط مانینا | |

 

با که باید گفت

این راز...

شکوه زخم های نا رسیده...

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت12:3توسط مانینا | |

...

من از تو آگاهی نمی خواهم

با تو می آموزم

ناتوان کردن تصویرهایم را

همچنان که چشم میبندیم و

وهم شعله هامان را می افزاییم

همچنان که دور می شویم...

هوشنگ چالنگی.زنگوله تنبل

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت11:59توسط مانینا | |

و اغاز
قصه ي هر روز
و لحظه ها
وخاطره اي
پيچيده در ذهن
و باز
سلام

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت11:48توسط مانینا | |