تبليغاتX
مانینا





















مانینا

به روشنی چشم های کودکان...

 

به آواز

 

به روشنی ترانه های احساس....

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت11:46توسط مانینا | |

فکر میکنم

به ژرفای سکوت

و ارتفاع ادراک...


 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت18:51توسط مانینا | |

و تکه تکه شدن

 راز آن وجود متحدی بود

که از حقیرترین ذره هایش

 آفتاب به دنیا آمد..

فروغ.

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت18:8توسط مانینا | |

کوتاه

 هرروز

 تکرار باورها

 و تکرار سکوت.

 بارور

 با هر لرزش کوتاه و ...

با انعکاس حضور..

 حضور

حضور

حضور...

 ماندانا.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت11:24توسط مانینا | |

اینجا خیلی ساده ست..

+نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت23:59توسط مانینا | |

یه نفر اومد

زندگی کرد

آروم مرد

کسی او رو ندید

جز یک درخت...

+نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت23:57توسط مانینا | |

امروز مثل دوشنبه ای که هست امروز مثل خواب دیشب مثل ترانه ای که هست در این کناره امروز مثل امروز..

+نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت23:56توسط مانینا | |