تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

 

می تنم از تو

در تنم

پیله ای از عریانی

 

از هزاره های بی واژه

به سر تا سر  جنگل های بی درخت

آیت پیامبران بی پایان

 

می تنم

       از خود

پیله ای در تنم

 

.

 

*از حرفهای آغاز تا زیبایی امروز ...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت22:55توسط مانینا | |

 

 

فکر می کند که باید به کجا برسم؟

فتح قله های نادیده ی او یا گذشتن از اضطراب بودن...

از این راهی که نمی بیند...

پیش از آنکه دیده باشد رفته ام,بازگشته ام و باز رفته ام ...

و پیش از آنکه گفته باشم دانسته ام که می داند, حس می کند...

 

و نگاه هایم غریبی نمی کند در چشم هایش...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت23:14توسط مانینا |

 

 

اگر عشق, عشق باشد زمان حرف احمقانه ایست...

 

فروغ.

 

 

 

*و البته مکان...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت20:31توسط مانینا | |

 

  

 

اتفاق های جالبی می افتد!

جالب است که اتفاقا تلویزیون بینی و اتفاقا پخش دادگاه گلسرخی را از صدا و سیما,سانسور شده و منفعت طلبانه...

 

انجمن فرهنگی هنری سایه ترببون آزادی ترتیب داده است:

 

 

انجمن فرهنگی هنری سایه - پخش های غیرمنتظره !!؟

 

 

  

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت12:45توسط مانینا | |

... 

 

در دیدگان آینه ها گویی

حرکات و رنگ ها و تصاویر

وارونه منعکس می گشت

و بر فراز سر دلقکان

و چهره ی وقیح فواحش

یک هاله ی مقدس نورانی

مانند چتر مشتعلی می سوخت

 

 

آیه های زمینی.فروغ

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت22:43توسط مانینا |

 

 

مثل وهم یک کشف تازه

 

چیزی مثل بلوغ

مثل جریان تند زنانگی

 

در گذرم هنوز...

 

+نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت20:23توسط مانینا | |