تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

 

 

365 روز سال را می شمارم.در سیصد و شصت و پنجمین بامداد  85  و احساس می کنم که خوشحالم که تمام می شود.خوشحالم که با تمام لحظه های پر اضطرابش می رود و باز پر امیدم به آنچه که می آید و به دستان پر توان که می ایستند و می خوانند و می مانند.

و باز من می مانم و من.

من می مانم و...

و حجم پر غرور این سه نقطه های ناگفتنی.

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت0:1توسط مانینا | |

 

 

 

 

زیر آوار مانده بودم

چشمهام را دیدی؟

که خالی بود

وخواب

 

این بار

آرام تر اما

که عادت

ویرانی را

تعبیر میکند.

 

زیر آوار مانده بودم

با دست های آویخته

و پر...

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت21:17توسط مانینا | |

 

از قدیم تر ها ولی نزدیک...

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت21:30توسط مانینا |

 

 

این روزها چشم هام مثل دوربین کوچکی همه چیز را ضبط می کند.و فقط تصور می کنم ابعاد این همه اتفاق را.اتفاق های ساده و کوچکی که در کنار هم دنیای بزرگی است و وقتی فقط نگاه کنی حیرت می کنی از حجم این همه لحظه ها در کنار هم...

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت19:38توسط مانینا |

 

 

فقط یک لحظه

فقط...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت18:56توسط مانینا |

 

 

زیستن ,

           مشغله ایست جدی, درست مانند دوست داشتن تو.

 

ناظم حکمت.

 

 

نامه ی پدر احمد باطبی..(از وبلاگ مدیار)

 

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت20:37توسط مانینا |

 

گاهی خوندن نوشته ها مثل خستگی یا دلتنگی روی دلم سنگینی می کنه...

 

 

می شود ساده بنویسم.

از دلتنگی یا چیز هایی شبیه به این.

یا از وحشت از کابوس های زنده ی بیدار.

یا دوری

یا چیزی مثل نداشتن

نداشتن چیز های آرامش بخش

یا دوری

دوری از تو

از من

از ما

که می ترسم

اما نباید کسی ببیند که این منم که می ترسد

زنی که مادر به دنیا آمده

بالاتر از جنسیت های بودن

و زنی که طعم اشک هایش مثل بوسه های دور توست

می بینی

شاعر نیستم

از من حرف می زنم

منی که انگار می ترسد

که انگار درد را بار برمیدارد از تمام لحظه های بودن.

 

انگار زایش را از یاد برده است

زنی که می ترسد از این حتی نبودن های مرگ.

 

زنی که فکر می کند

صورت استخوانی مرگ زیر خاک چگونه می پوسد

 

و رد دست ها

در کدام  غبار است.

 

انگار کسی درد می کشد

مثل درد کودکان نارس

که بلوغ را تجربه می کنند.

 

از من

نمی ترسی؟

 

زنی که در نجوا های کودکانه می چرخد و

تاب آلودگی ها را ندارد...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت16:13توسط مانینا | |

 

 

اطلاعيه شماره 2 برگزاري مراسم روز جهاني زن 8 مارس 17 اسفند

همبستگي براي آزادي ، برابري، عدالت جنسيتي"
فعالان جنبش زنان سالهاست كه با چشم انداز همبستگي زنان ايران و جهان و طرح مطالبات مدني ، خواهان برگزاري روز جهاني زن بوده اند . متاسفانه به رغم تلاش هاي مستمر گروههاي مختلف زنان در مسير احقاق حقوق انساني و شهروندي ، همواره با محدوديت ها و موانع بي شماري روبرو بوده ايم.
امسال نيز بر آن شديم تا با طرح مطالبات زنان، در تجمعي مسالمت آميز( طبق ماده 27 قانون اساسي) در مقابل نهادي كه به باور ما بايد برآمده از آراي ملت باشد، با تاكيد بر خواسته هاي دمكراتيك و برحق خود روز جهاني زن را گرامي بداريم .
اينك اعلام مي كنيم كه به علت برخورد خشونت آميز نيروهاي انتظامي با فعالان جنبش زنان در 13 اسفند كه منجر به بازداشت 33 نفر از آنان - از جمله گروه هماهنگ كننده- شد و با ادامه بازداشت سه نفر از فعالان جنبش زنان در زندان اوين، كه دو تن از ايشان عضو گروه هماهنگ كننده هستند، و همچنين به علت آزادي تعدادي از گروه هماهنگ كننده مراسم در اولين ساعات روز 17 اسفند، امكان مديريت و سازماندهي مراسم روز جهاني زن از گروه هماهنگ كننده سلب شده است .
در همين راستا با تبريك مجدد روز جهاني زن كه امسال به نام "همبستگي براي آزادي ، برابري ، عدالت جنسيتي" نام گذاري شده است ، دست كليه حمايت كنندگان را مي فشاريم و تقاضا داريم به منظور جلوگيري از بروز هرگونه خشونت و يا سو استفاده ، با اخلاق مدني و صلح جويانه، گروه هماهنگ كننده را در مقابل مجلس، ياري كنيد .
 گروه هماهنگ كننده : شهلا انتصاري ، فاطمه گوارايي ،مرضيه مرتاضي لنگرودي ، رضوان مقدم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت16:7توسط مانینا |

 

 

دلم را می بینی

وعصب های مرتعش لب هام...

 

 

 *

زنستان

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت20:33توسط مانینا |

 

از بغض ها نمی ترسی

از آشوب دلهره های من

و این زمان که به آخر می رسد روزی

من می مانم

و از این لحظه های درد  نمی گریزم

برای زادن عاشقانه های بیپروای دورونم

...

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت23:9توسط مانینا | |

                

                                    

                                                     evin-per1.jpg 

       کمپين رهايي فعالان جنبش زنان از زندان

 

و همه ی حرف هایی که گفته شده ...و انگار حرفی نمی ماند برای گفتن...

اما همبستگی زنان را دوست دارم

 که آرام نمی نشینند...

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت22:31توسط مانینا |

 

 

انگار تمام سلول های تنم منجمد می شود

و در میان سلول های یخ زده

چیزی زندانی میشود

چیزی که تو حسرتش می نامی..

 

 

 

 

*نه..

تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت19:58توسط مانینا |

 

 

گاهی از سکوت های خودم می ترسم..

می ترسم از غرق شدن

 در این همه بی واژه...

+نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت11:13توسط مانینا |

 

 

شعر بازگشت

 

هنگامی که از سرزمین تبعیدو سکوت باز می گردم

با شاخه های گل به پیشوازم میا

 

ای کاش شبنم ها را برایم ارمغان آوری

قطره های اشک سپیده دمانی که مصائب را شهادت داده اند.

ای کاش عطش سیری ناپذیر عشق را برایم ارمغان آوری

وشکوه های تمناهای متورم تن را در شب های ستاره باران.

ای کاش شب های بی خواب و قرار بی انتها را برایم ارمغان آوری

شب های مادران داغدار را با آغوشی محروم از فرزندشان.

 

نه!هنگامی که از سرزمین تبعید وسکوت باز میگردم

با شاخه های گل به پیشواز من میا

 

تنها هدیه ات برای من کاش این باشد:

آخرین آرزوی قهرمانان بر خاک افتاده در سپیده دمان

با سنگی بی پر وبال در دست

و رگه ای از خشم در چشمانشان چونان ماری خزیده و پیچان.

 

 

 

ژوفر روژاJOFRE ROCHA))

شعر معاصر آفریقا.ترجمه:فریده حسن زاده.

 

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت11:46توسط مانینا | |