تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

 

آرامم با اینکه می دانم که در انتظار اضطرابی باید باشم در آغاز سفر.می دانی سخت است این تحمل تنهای باری که زیبا است و دور از ذهن دیگران ،دور از چشم دیگران.من ناگزیرم از تنها رفتن از تنها خواستن و تنها انتخاب کردن آنچه را که دیده ام. و شادم از آرامشی که می دانم دلیل بزرگی دارد دلیلی مثل اعتماد ،اعتماد به آنچه خواسته ام به آنچه دیده ام و آنچه باور داشته ام.

تنها خواهم رفت...

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت0:37توسط مانینا | |

 

 

در دست هایم چیزی پنهان کرده ام برای سوغاتی ؛نمی توانم بخوانمش یا از گفتنش بگویم اما پیداست و ناگفته نمی گذارد.بی نام و بی حرف تعریف می شود در بودنش...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت21:4توسط مانینا | |

 

اما انگار این ساقه ی کم جان سریع تر و سریع تر رشد می کند در درون من... 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت17:5توسط مانینا | |

 

 انگار چیز هایی مثل هیولاهای کوچک در ذهنم کودتا کرده اند برای باز داشتن فکر های تازه...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت21:32توسط مانینا | |

 

 

گناهی نکرده ام

تنها

خیال تو را

دزدیده ام

برای یک رنگ بازی کوتاه...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت21:51توسط مانینا | |

 

تبسمی که فراموش می کنم

درین فجر که گره ایست

ریخته

دور من

 

می دوم و استخوانهایم

هیاهوی ماه را عبور می دهند

 

جنگل می سوزد

تنها برای نامگذاری یک عطر

 

ماه ماه

سنجاب خیس مرده

جلد بیندازیم

ما دو سپیدترین دیوانه.

 

هوشنگ چالنگی- زنگوله ی تنبل

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت11:17توسط مانینا | |