تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

 

..سوگوار که ای

                بانو!

و از خواب هایم چه می طلبی؟

 

-سوگوار خویشتنم

                      که در این حوالی مرده ام

 

و

گور خود را می جویم...

 

-مرا به تشویش نشانده ای آخر

و قرارم را

           -به بیداری و خواب-

                           گرفته است

                               پرسه هایت.

 

-تشویش؟!

هه!

گورم را عاقبت

در بیغوله های جانت پیدا می کنم

                             -در آنجا که هرگز بدان راهم ندادی-

و در آن فرو می خوابم آرام

و تو آرام می شوی

برای ابد!

 

منوچهر آتشی.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت19:59توسط مانینا | |

 

برادر، من می خواهم تصور کنم / دلارام علی

برای دلارام که به دو سال و شش ماه زندان محکوم شد؟!!/پرنده ی خارزار

تو سوراخ دعا را گم کرده ای!/امشاسپندان

جامعه مدنی در زندان،‌ جنگ در پیش رو/جادی

 جای دلارام علی در زندان است؟/ ستاره سجادی

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت14:6توسط مانینا | |

 

نامم را

از بالای درخت آویزان کرده ام...

 

همه چیز خیلی ساده تر از آنی است که فکرش را می کنی.سهل و ممتنع ٍ درک این همه اتفاق هایی که انگار پوچ اند.برای ایستادن و نگاه کردن دلیل می خواهی. برای رفتن و نگفتن هم.تو می توانی باشی و می توانی بگذری از تمام حاشیه هایی که هست.همه انگار دارند به حاشیه می روند.همه ،همین نزدیک تر هایی که حرف می زنند گاهی از آشنایی،همین آشنا هایی که دوریشان گاهی چنان گزنده ست که بی تاب ترت می کند در بودنت.اما من که مخاطب تمام  این بی قراری هاست.من که نمی نشیند از ریزش افکار و از دور کردن هرچه نارواست.من که هست و تاب  نمی آورد دیگر این رفتن و آمدن های این همه را به حاشیه و باز به نزدیک و باز به حاشیه..به من فکر می کنم ،که بود همیشه بود در کنار تمام این رفتن ها و آمدن ها... و انگار تنها ماند...

 

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت21:7توسط مانینا | |