تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

یک داستان تا چه اندازه می تواند کوتاه باشد . باز هم داستان محسوب شود؟سالها پیش چارلز هولتز در یک از کمیک های تصویری اش به این سوال پاسخ داده است.یک بار لینوس از لوسی  پیر و خمیده قامت به اصرار خواست برای او داستان تعریف کند.لوسی غر و لند کنن قبول کرد.او گفت:"مردی به دنیا آمد.زندگی کرد و مرد.پایان."....(از مقدمه ی نویسنده)

"داستان های 55 کلمه ای" مجموعه داستان های کوتاهی است به جمع آوری "استیو ماس" با ترجمه ی" گیتا گرگانی" که توسط انتشارات کاروان منتشر شده است.

*

چشم انداز

شاگردان من فکر می کنم با مطالعه ی دقیق این ساکنان پیشین،از الگو های رفتاری،شیوه ی زندگی ابتدایی و بی هدف آنها،چیزهایی که به آنها اهمیت می دادند و از تخریب کامل و مطلق خود و محیط زیستشان به آسانی بتوان دریافت زمین سزاوار چیزی جز نابودی کهکشانی نبود.یعنی همان کاری که ما انجام دادیم.سوالی دارید؟

 کالین کمپبل Colin Campbell))

 

الکس نحس

 

استعداد خاص الکس به خوبی امتحانش را پس داده بود.یک سال بعد از اینکه ظرف شویی در رستوران را کنار گذاشت،رستوران از بین رفت.مدرسه ای که در آن درس می داد شش ماه پس از بیرون آمدن او بسته شد.کمی بعد از استعفای او روزنامه ای که در آن کار می کرد تعطیل شد.

الکس با لبخند دستش را بلند کرد و سوگندی خورد که او را به یکی از سربازان ایالات متحده ی امریکا تبدیل می کرد.

 

JANE MAILANDER

 

بد شانسی

 

وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت.چشمهایم را باز کردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده.

او گفت:"آقای فوجیما شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما جان به در بردید.حالا در این بیمارستان در امان هستید."

با ضعف پرسیدم:"من در کجا هستم؟"

زن کفت:"در ناگازاکی"

 

ALAN E.MAYER

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت21:29توسط مانینا | |

 

 

نمی شود

نه نمی شود

که تو را به نام خواند

نمی شود

که نگاهت کرد تا بیکران

 

نمی شود

نه نمی شود

که ویران کرد همه ی تلخکامی ها را

برای لحظه ای

در جشن شکوه شادی

 

مرا

از تمامی راز هایم

آویزان کرده اند

و نمی شود

نه نمی شود

که تو را

به نام خواند...

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت13:12توسط مانینا | |

 

تازه تر ها که تازه نمی شود تازگی ها ی من تازه تر ها که سرما می رود تا جان ودل تازه تر ها تازگی ها انگار کهنه شده اند و نمی خواهند تازه تر شوند...

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت12:1توسط مانینا | |