تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

این تازه ها که بسیارند و  ساده . درگیری در درس،کار،آینده،امروز.درگیری در خود در درون.در هر اتفاق بیرون.گاهی آنقدر  شلوغ می شود که شتاب گذارایشان مهلت دیده شدن شان را نمی دهد.تنها اثری و طرح خنده ای و یک قدم که پیش تر گذاشته ای.همین ها که گذران ساده ی هر روز است.همین ها.مثل خط به خط خواندن ٍ من .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت10:22توسط مانینا |

 

امروز هشت مارس من نیست...

مبصر کلاس، کلارا زتکین و 8 مارس

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت16:37توسط مانینا |

 

حرف هایی را میشود گفت.حرف های زیادی را نمی شود.در لرزش مدام لب ها و نقش نامحدود ٍ زمان مسحور حصار نادانی ها و نیاز ها می شوی و حس درد ناک یک هم دردی نا تمام که می کشاندت به دلتنگی محض ...

وقتی که درد می پیچد که باز بجنگد و باز از پا در نیایی.وقتی که می ایستد و قد می کشد که انگار تو هیچ نبوده ایی.وقتی که پی رازی می گردی.می دوی.می خوانی و باز می بینی که اگر هم تمام راز ها فاش شوند تنها باید به لبخند ها،به طرح همدردی به نا تمام ها ادامه داد.

باید،در رود پر صلابت آشنا قدم بر داشت گاهی...

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت23:11توسط مانینا | |


از تمام این راه ها

این راه های پیچ در پیچ

تنها یک راه

مرا به تو نمی رساند

همان را می خواهم...



+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت12:19توسط مانینا | |

 

و انتظار را پاسخی نیست

باش تا به راه های سنگلاخ

درمانت کنند

در فراموشی.

 *

در خط به خط لحظه ها که می گردی و با در می یابی درون ناشناس را،در تمام، در انتها.

می یابم

می ایستم

می خوانم

از آنچه در چرخش است...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت23:1توسط مانینا | |

 

 

شرم شرقی کهنه را،دوست دارم گاهی.گاهی بی پرواتر می شوم.گاهی فرو می روم،در هر آنچه نیست.گاهی خودم نیست می شوم.پیدا نمی شوم.طغیان می کنم.باز می روم در آستانه ی شرق.آسیمه باز می گردم به آنچه نبوده ام...دایره ی گنگی است...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت21:48توسط مانینا | |

 

واژه ها

واژه های تو

که پژواک می شود در نگاه من...

واژه ها

واژه های تکراری...

 

***

کمی دل نگرانی برای من کافی است...

چه فرقی؛واقعا چه فرقی دارد...که باز این دل ضربه های نا ممکن را از نگاه خودم حتی پنهان می کنم..چه فرقی می تواند داشته باشد...نگاه کسی.صدای دیگری.حرفهای یکی دیگر..می شود مجموع ٍ ممکن ٍهمه ی این ها را به من بدهید؟

 نه.مجموع ٍ نا ممکن ٍ شان را لطفا...

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت15:14توسط مانینا | |