تبليغاتX
مانینا





















مانینا



بیان مسئله:

چرا بارون نمی زنه؟

****

در حال نوشتن تز هستیم...

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت17:49توسط مانینا | |

 

مدتی پیش به قدری خسته بودم که تمام کارم خیالبافی روز هایی نیامده شده بود.شب که می خوابیدم ،خیالم این بود که فردا صبح که بیدار می شم فلان روز فلان ماه سال آینده س، و تصور اینکه زندگیم توی اون روز چه جوری خواهد بود،کجا خواهم بود،کارم،خانوادم،دوستام و...

روزها که گذشت،خیال کردم که بهتر شدم.خیال کردم دارم نفس تازه میکنم،دارم وارد مرحله جدیدی از زندگیم می شم.دوباره مثل همیشه باور کرده بودم که هرچی که بخوام پیش می یاد و هیچ چیز نیست که که از دسترس من خارج باشه حتی اتفاق هایی که غیر از من به تصمیم آدم های دیگه ای هم بستگی داره.نه اینکه الان از این حس خالی شده باشم،ولی حس می کنم که بیدار نیستم.انگار دارم از یه روزی توی ماه های بعد،یکی از همون روزهایی که بارها تصورش کردم،به گذشته م نگاه میکنم.حس می کنم،این لحظه ای که دارم می گذرونم،جزئی از گذشته س...

به قدرت سیال درون آدم باور دارم.به اینکه درون هر انسانی چیزی هست که ممکنه بزرگتر و وسیعتر و والاتر از حد درک هر انسانی باشه..چیز هایی که توی این چند ماه گذشته تجربه کردم ابعاد زیادی داشت،از بزرگترین مسایل اجتماعی تا کار گروهی تا تجربه های کاملا شخصی و احساسی.می دونم که این حرف یعنی اینکه من توی این چندماه گذشته یک زندگی کاملا نرمال داشتم که پر از بالا پایین ها ی طبیعی روز مره بوده و من چیز های زیادی یاد گرفتم و رشد کردم و..و ...و... ولی چیزی که هنوز کمی درکش واسم سخته اینه که حس می کنم چیزی درونم هست که داره جلوتر از من حرکت می کنه..چیزی مثل من ٍ من که داره روز هایی رو می بینه که هنوز نیامده و هنوز جزء آینده س و داره از این آینده به گذشته ای نگاه می کنه که در حقیقت حال ٍ منه...

*************

فقط یک راه دارد

فقط یک راه دارد

...یک راه دارد

به تو نخواهم گفت!

 

به تو از هرچه نا تمام

به تو از هرچه سخت،از هرچه سکوت،از هر چه عجیب!

 

هی...پس کو آن کجای خواب،هی خلاص من!

 

فقط یک راه دارد

فقط یک راه دارد

...یک راه دارد

به هیچکس نخواهم گفت!

 

*سید علی صالحی

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت22:47توسط مانینا | |