تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

بعضی شب ها انگار فقط برای تو ساخته شده اند.لحظه به لحظه در انتظار و لحظه به لحظه در جریان و لحظه به لحظه در سکوت مطلق.یک ترانه که مثل همیشه است و مثل هیچوقت نیست و صدای بلند و بلندتر فرمان های پی در پی.هرچه قدر هم که بچرخی که ببینی و باز بگردی همه ی دنیا همین یک اتاق است و همین پنجره رو به کوچه که صدای سوت زدن مردان غریبه را مهمانت می کندو پرده های نارنجی که باد می زند و می بردشان به دور و بر های فاصله هاشان.چه تو در دو قدمی تصمیم های بزرگ باشی و یا حتی پس بزنی همه ی اتفاق های تازه را که تنها بمانی،حتی دو روز بیشتر.برایشان فرقی نمی کند که.می مانند و همینطور تکان تکان های باد های کوچه ادامه دارد و ترانه های هیچ وقت و همیشه می خوانند و اتاق میماند و چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن و احساس بی نیازی در تو که داری به همه چیز نه می گویی.حتی به حضور خودت...

*****

 

....

دستى براى نوازش و

زانوئى براى رسيدن اگر مانده است

با خود مهربان باش،

اگرچه تو نيز دروغى مى‏گوئى گاهى مثل من

دروغت را چون قندى در دهان گسم آب مى‏كنم

با خود مهربان باش.

 

نبودم اگر نبودى،

دروغ تو را

خار تشنه كاكتوسى مى‏بينم

كه پرندگان مهيبت را دور مى‏كند

به پرنده كوچك پناه مى‏دهد،

سقف دارد راستى

كف ناراستى ناپديد است...

شمس لنگرودی.ملاح خیابان ها

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت1:10توسط مانینا | |

 

یک نفر پسر جوانی آمده بود داروخانه،"پماد قبل از گزیدگی حشرات "می خواست! دقیقا با همین کلمات! کاشف به عمل آمد که منظورش قلم دافع حشرات است!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت23:24توسط مانینا | |

 

دوست داشتن هات رو دوست دارم.رفتار آروم ولی شیطنت آمیز دست هات رو.تو قدرت این رو داری که بهترین دوست داشته شده ی دنیا باشی دخترک...

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت0:12توسط مانینا | |

 

1.معمولا توی داروخانه،توی دادن داروهای OTC چشمی خیلی حساسم و سعی می کنم تا جای ممکن شرح حال بگیرم.پسرکی اومده بود داروخونه،میگفت پماد زرد بده برای چشم.حالا من هی سوال می کردم که ببینم مشکلش چیه التهابه،عفونته ..؟؟؟پسره هم هی زیر لبی حرف می زد نمی فهمیدم.دیم هی میگه نمی دونم بچه س،بره س!!!!میگم بره؟ می گه آره بره م چشاش قرمز شده!تشکر می کنیم و طبق دستور خود فرد صاحب بره یک پماد تتراسایکلین که جلد زرد داره به او می دهیم!

2.از گرمای هوا متنفرم.کل انرژی آدم رو تحلیل می بره..هوا گرم شده.نمی شه مثل قبل برای همه ی روز حتی ظهر ها برنامه داشت.ظهر هرجا باشی باید خودت برسونی خونه یا یه جای خنک.نمی شه دیگه ظهرها پیاده رفت و رفت و رفت..

3.درگیرم.

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت21:58توسط مانینا | |

 

 

۱-مدت هاست که دیگه به روزهای گذشته نگاه نمیکنم.دلم نمی خواد به روز های گذشته ی سال 87 نگاه کنم.سال سختی بود.پر از کار و کار و کار و روزهای خستگی،اما پر از لحظه های نو توی اوج بحران ها.گذشت.توی پیک کار ها هم برام گذشته حساب می شدن.این حس خوبی بود.و حالا اسم روزها تازه است..خوشحالم..

۲-روز های آخر اسفند دوست دارم که جامعه ی مرده ی ما رو کمی به حرکت و هیجان و زندگی وا میداره...

۳-تصمیم ناگهانی سفر توی روزهای قبل از نوروز ،فکر می کنم منطقی ترین تصمیم سال کهنه بود.. شیراز توی روزهای قبل از عید دیدنی و شاده...

۴-موزیک شاد گوش می دم.بی هیچ توجهی به محتوا.نیاز مبرمی به فکر نکردن دارم ..

۵-حرف های زیادی برای نگفتن هست..

 ۶-تغییر کردم و از این تغییرها شاد شادم...

۷-نیاز به کمی ریاضیات دارم...

۸-سال نو مبارک.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت20:30توسط مانینا | |