|
بعضی شب ها انگار فقط برای تو ساخته شده اند.لحظه به لحظه در انتظار و لحظه به لحظه در جریان و لحظه به لحظه در سکوت مطلق.یک ترانه که مثل همیشه است و مثل هیچوقت نیست و صدای بلند و بلندتر فرمان های پی در پی.هرچه قدر هم که بچرخی که ببینی و باز بگردی همه ی دنیا همین یک اتاق است و همین پنجره رو به کوچه که صدای سوت زدن مردان غریبه را مهمانت می کندو پرده های نارنجی که باد می زند و می بردشان به دور و بر های فاصله هاشان.چه تو در دو قدمی تصمیم های بزرگ باشی و یا حتی پس بزنی همه ی اتفاق های تازه را که تنها بمانی،حتی دو روز بیشتر.برایشان فرقی نمی کند که.می مانند و همینطور تکان تکان های باد های کوچه ادامه دارد و ترانه های هیچ وقت و همیشه می خوانند و اتاق میماند و چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن و احساس بی نیازی در تو که داری به همه چیز نه می گویی.حتی به حضور خودت... ***** .... دستى براى نوازش و زانوئى براى رسيدن اگر مانده است با خود مهربان باش، اگرچه تو نيز دروغى مىگوئى گاهى مثل من دروغت را چون قندى در دهان گسم آب مىكنم با خود مهربان باش. نبودم اگر نبودى، دروغ تو را خار تشنه كاكتوسى مىبينم كه پرندگان مهيبت را دور مىكند به پرنده كوچك پناه مىدهد، سقف دارد راستى كف ناراستى ناپديد است...
یک نفر پسر جوانی آمده بود داروخانه،"پماد قبل از گزیدگی حشرات "می خواست! دقیقا با همین کلمات! کاشف به عمل آمد که منظورش قلم دافع حشرات است!
دوست داشتن هات رو دوست دارم.رفتار آروم ولی شیطنت آمیز دست هات رو.تو قدرت این رو داری که بهترین دوست داشته شده ی دنیا باشی دخترک...
1.معمولا توی داروخانه،توی دادن داروهای OTC چشمی خیلی حساسم و سعی می کنم تا جای ممکن شرح حال بگیرم.پسرکی اومده بود داروخونه،میگفت پماد زرد بده برای چشم.حالا من هی سوال می کردم که ببینم مشکلش چیه التهابه،عفونته ..؟؟؟پسره هم هی زیر لبی حرف می زد نمی فهمیدم.دیم هی میگه نمی دونم بچه س،بره س!!!!میگم بره؟ می گه آره بره م چشاش قرمز شده!تشکر می کنیم و طبق دستور خود فرد صاحب بره یک پماد تتراسایکلین که جلد زرد داره به او می دهیم! 2.از گرمای هوا متنفرم.کل انرژی آدم رو تحلیل می بره..هوا گرم شده.نمی شه مثل قبل برای همه ی روز حتی ظهر ها برنامه داشت.ظهر هرجا باشی باید خودت برسونی خونه یا یه جای خنک.نمی شه دیگه ظهرها پیاده رفت و رفت و رفت.. 3.درگیرم.
۱-مدت هاست که دیگه به روزهای گذشته نگاه نمیکنم.دلم نمی خواد به روز های گذشته ی سال 87 نگاه کنم.سال سختی بود.پر از کار و کار و کار و روزهای خستگی،اما پر از لحظه های نو توی اوج بحران ها.گذشت.توی پیک کار ها هم برام گذشته حساب می شدن.این حس خوبی بود.و حالا اسم روزها تازه است..خوشحالم.. ۲-روز های آخر اسفند دوست دارم که جامعه ی مرده ی ما رو کمی به حرکت و هیجان و زندگی وا میداره... ۳-تصمیم ناگهانی سفر توی روزهای قبل از نوروز ،فکر می کنم منطقی ترین تصمیم سال کهنه بود.. شیراز توی روزهای قبل از عید دیدنی و شاده... ۴-موزیک شاد گوش می دم.بی هیچ توجهی به محتوا.نیاز مبرمی به فکر نکردن دارم .. ۵-حرف های زیادی برای نگفتن هست.. ۶-تغییر کردم و از این تغییرها شاد شادم... ۷-نیاز به کمی ریاضیات دارم... ۸-سال نو مبارک.
|
About
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 نزدیک تر
سمیه
|