تبليغاتX
مانینا





















مانینا


این خون ها که می ریزید

این تصویر جان دادن ها

اشک می شه

خشم می شه

فریاد می شه

کینه می شه

حس انتقام می شه

می ترسم از روزی که گلوله بشه...

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت22:32توسط مانینا | |

شعری از سیمین بهبهانی گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود *** نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود ۲۵ خرداد ۱٣٨٨ -

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت23:48توسط مانینا | |


این مردم خسته و عصبی ما هستیم با بغض های فرو خورده ی سال ها و سالها...انگار این یک هفته، هفتاد سال پیر شده ایم...

دارم می ترسم..از این همه تصویر شجاعت و مرگ، از تصویر کشته شدن و جوان های خونین..دارم می ترسم... و دلم نمی خواهد که ببازم...

 

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت22:36توسط مانینا | |


تاریخ از یاد نخواهد برد...

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت20:34توسط مانینا | |


گذر روز ها رو نمی فهمم ..ذهنم داره متلاشی می شه..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت15:3توسط مانینا |

کودتای دروغ

کودتای دروغ

کودتای دروغ

کودتای دروغ

کودتای دروغ

کودتای دروغ

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت21:4توسط مانینا | |


 

همه ی روز ها و لحظه های 6 سالی که گذشت، مطمئنا موندگارترین خاطره ی زندگیم خواهد بود.دوشنبه ای که گذشت  به تاریخ 4 خرداد 1388 رفت وتمام شد و ایستادم و سوگند یاد کردم که "اکنون که دوره ی دکترای داروسازی را با موفقیت به پایان رسانده ام و مسئولیت خدمت به خلق را به عهده گرفته ام ..." 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت21:21توسط مانینا | |