تبليغاتX
مانینا





















مانینا

 

آدم گاهی عصبانی است. بعد عصبانیتش که می خوابد چیزی می ماند که نمی داند چیست.یعنی دانستنش هم کمکی نمی کند در واقع. چیزی می شود که دلت نمی خواهد فکر کنی بهش.دلت می خواد که بدانی که نیست. بدانی که بازی های کوچک روزگار فقط شوخی اند.عصبانی بودنت می شود یک آگاهی دردناکی که هیچ کاریش نمی شود کرد جز دریافت دردش.این طور می شود که یک بخشی از شخصیتت را کنار می گذاری که دیگری قد بکشد.دیگری که درد کمتری خواهد کشید.این بخشی از شخصیت من هم که تا حالا اینجا می نوشت،حالا دیگر در حال بازنشسته شدن است.

خواستم که بگویم اگر فکر می کنید که چرا این همه تغییر کرده ام، دلیل دارد.و اگر فکر می کنید که به همین زودی هاست که دوباره برگردد به روزهای قبلش، باید بگویم که شدنی نیست. (برای کسانی که من را از نزدیک می شناسند.)

 

و من از این تغییر خوشحالم.

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت13:51توسط مانینا | |